نام کاربری : anise_mohammad
خانم متاهل , 19 ساله
ساکن URUM
تحصیلات دکتری و بالاتر ,~_~

قابلیت تشخیص شباهت روانشناسی
توسط این کاربر غیرفعال شده است
-
مهندس نیستم ولی مهندسانه تو را بلدم


#مهندس_من_روزت_مبارک :)
-
:)
_ محمد؟
+ جون دلم
_ چرا فقط اون طرفو نگاه میکنی خب؟
حواست نیستا ...
_ خب ببخشید دیگه نگاه نمیکنم
+ مرسی !

بعد از کلی حرف زدن ، یه گارسون با یه کیک تولد و یه جعبه اومد تو آلاچیق


_ من
+ محمد
_ من
+ محمد :

" تولدت با یه ماه تاخیر مبارک "




پ.ن :
_خب اصلا ضایع نبود من که نفهمیدم!
فقط واقعا داشت بهم برمیخورد که اونطرفو هی نگاه میکردی:|

+ خب داشتم بهش علامت میدادم دیگه، اونم خنگ بود ~_~
_آها
+ ولی
_ولی؟
+ خیییییلی مرسی


96.11.19




-
آنجا هجده ساله ای ؛
درد میکشد برایِ دین ...

و اینجا (بعضی) هجده ساله ها ؛
خودشان درد اند برایِ دین ...

آن جا هجده ساله ای ؛
شبانه دفن میشود تا واژه ی حیا را معنا کند ...
اینجا (بعضی) هجده ساله ها ؛
شبانه روز عریان میشوند تا خَلق کنند واژه ی هرزگی را ...

آنجا هجده ساله ای ؛
سیلی میخورد برایِ امامِ زمانش
اینجا (بعضی) هجده ساله ها ؛
خودشان سیلی میزنند به امامِ زمانشان ...

چقدر تفاوت است ؛
بینِ هجده ساله های آنجا و اینجا ...


ترسم زِ دشتِ کرب و بلا سر در آوریم
در حینِ جستجویِ مزاری که گم شده است ...

-
دستِ گرمی وسطِ سوزِ زمستان بودی ...

زود دلبستھ شدن عادتِ #دی ماهـےهاست :)
-
من دورانِ طفولیت علاقه خاصی به قیچی داشتم !
هرچیزی به نظرم جالب میومد با قیچی میرفتم سراغش و می بریدمش !

حتی رو میزی و لباسایی که دوسشون داشتم و عکسایِ چهار نفرمون

یه روز که خونمون مهمون داشتیم، و مامان و آبجیم مشغولِ مهمونا بودن، من میرم اتاقِ مامان و بابام و یه قیچیِ کوچولو پیدا میکنم،
به هرچی که نگاه میکنم جالب نمیاد به نظرم که برم سراغش ...
چشمم که تو آینه به خودم میوفته،
فکرای شومی به سرم میزنه :|

میچسبم به آینه و مُژه هامو از تَه قیچی میکنم !
یکم که به خودم نگاه میکنم میفمم چکااااااری کردم :||||
(میدونستم مامانمم منو با این قیافه ببینه تنها کاری که میکنه با دمپایی دنبالم افتادنه )

خلاصه به فکرِ راهِ چاره میوفتم و یواشکی از پشتِ در آبجیمو صدا میزنم

میاد تو و وقتی منو تو اون شرایط میبینه زبونش قفل میشه :|
میگه نیا بیرون تا مهمونا برن :|
مهمونا میرن و مامانم میاد بالا سرم ~_~
با هزار خواهش و التماس منو میبخشه :(

ولی الانم که الانه مُژه هام کمه :(

حتی یبارم اینکارو با ابروهام کردم
-
۱۹ سالگی ام با تمومِ خوبی و بدیاش تموم شد ...
آرزوهام بیشتر شد !
دلتنگیام ..
لجبازیام ..
غُد بودنام ..
تلخ بودنام ..
همش بیشتر و بیشتر شد ~_~

#تولدم_مبارک

مرسی از السا جونم که پست گذاشت :)
مرسی از اونایی که تو کامنت تبریک گفتن:)
مرسی از اونایی که تو پی وی تبریک گفتن :)
یلدا و مینا و رویا و صحرا و راضیه و پریسا و حانیه
و همه و همه مرسی که اینقد خوبید

مشاهده پست‌های بیشتر